اشكهايم را ميخندم.
چوب حراج را از دلم برميدارم
و دوباره
من
ميشوم.
بودنت،مهرت،دلدادگی ات
بی خیال هر انچه میگویند امشب
به خیابان خواهم رفت...
چرا که تنها تو،فقط مال منی.
تو لذت تملکی هستی،
که قراردادش بر قلب من حک شده
و تنها به سر انگشت تو خواندنی است.
هنوز صدایت را می شنیدم
چهار،سه،دو،یک،تمام
از تو انتقام خواهند گرفت ،
قهقهه ات اخرین تصویری است که بر چشمانم نقش بسته ...
من، میز ، تو
من ، میز ، شک
من ، میز ، اشک
من ، میز ، او ، یاد تو
من ، میز ، آه
من ، میز ، او
من ، میز ، او
...
یک مگس زخمی ام در غوغای فاتحانه مورچه ها...
-------
من
یک گلوله برفی ام در دستان گرم تو
چه دوام کوتاهی...
در روح تو به بند کشیده اند،
و تو آزادانه
به هر جا که بخواهی پرواز می کنی!
غمگین تر از ان که بگریم.
پر از حرفم ،
پر از دردم.
دلم سرد است ،
سرم داغ است ،
جهان بی روح ،بی رنگ است.
دلم فریاد میخواهد،
دلم فردا می پوید...
خیال از گوشه اتاق می بردم تا تو.
این روزها،
هوایت بد هواییم کرده.
این روزها،
من دوباره از تو لبریز است.
شب کی خواهد رسید؟
دستانم به خطا رفت ،
و دلم نلرزید.
سخت بود ،اما
به داشتن تفاهم با تو می ارزید...